ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٢  

شکواييه سبز !

ای خدای مهدی !

مگر اين تو نبودی که گفتی هر گاه رنجی خاکستری

بر قلبتان راه يافت او خواهد آمد تا قلبتان را

آرامشی سبز دهد ؟!

مگر نگفتی هر گاه بغضی غريب از کج فهمی

آدمها راه گلويتان را بست

و فرصت عبور حرفهايتان را نداد

او خواهد آمد تا گوش جان به حرفهای سالها

نگفته تان بسپارد ؟!

مگر نگفتی هر گاه جهان پر از کودکان کهنسال گشت

او خواهد آمد تا آنها را از خواب غفلتشان بيدار کند ؟!

مگر نگفتی هر گاه واژه ها از معانی خود دور افتادند 

او خواهد آمد تا معانی را به واژه ها بازگرداند ؟!

مگر نگفتی هر گاه اميد در باغچه دلها خشکيد

او خواهد آمد تا بذر اميد را در دلها بکارد ؟!

اين گاه هها و لحظه ها  

مدتهاست که فرا رسيده است اما او نيامده است !......

آن زمان که علی (َ َع) درد تنهاييش را با چاه ميگفت ........

آن زمان که حسن (ع ) را جام زهر دادند ........

آن زمان که حسين (ع ) را يارانش تنها گذاردند .........

و آنزمان که مادر مهدی (ع) را تازيانه خشم زدند .........

او بايد می آمد اما نيامد ........

ای خدای مهدی !...

ما سالها و قرنهاست که منتظريم او بيايد

و فروغ را به نگاه خسته مان برگرداند ........

منتظريم تا او بيايد و با دستهای آرامش بخشش ذهن آشفته مان

را آرام کند ....

ای خدای مهدی !...

اين لحظه های بی کسيمان را درياب !

و لحظه حضور و ظهور ان عشق جاودان را همين

 ثانيه اکنون قرارده !

ای خدای مهدی !.......

ما و انتظارمان را در اين غربت و بی کسی درياب !........