ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱  

بسم الله الـــــرحمـــن الـــــــرحمن الرحيم.

هر جمعه به جاده آبي نگاه مي كنم و در انتظار قاصدكي مي نشينم كه قرار است خبر گامهاي تو را براي من بياورد، گامهاي استوار و دستهاي سبزت را. اگر بيايي، چشمهايم را سنگفرش راهت خواهم كرد. تو مي آيي و در هر قدم، شاخه اي از عاطفه خواهي كاشت و قاصدكي را آزاد خواهي كرد. تو مي آيي و روي هر درخت پر شكوه لانه اي از اميد براي كبوتران غريب خواهي ساخت. صداي تو، بغض فضا را مي شكافد. فضاي مه آلودي كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آويزان كرده اند. تو با دستهايت بر قلبهاي شقايق ها رنگ سبز اميد خواهي زد و با رنگ پر معناي دريا خواهي نوشت:" به نام خداي اميدها"!

تو مي آيي در حالي كه دستهايت پر از گلهاي نرگس است. تو دل سرد يكايك ما را با نواهاي گرمت آفتابي مي كني و كعبه عشق را در آنها بنا خواهي كرد. دست نوازش بر سر ميخك هايي خواهي كشيد كه باد كمرشان را خم كرده است. تو حتي بر قلب كاكتوسها هم رنگ مهرباني خواهي زد. تو مي آيي و با آمدنت خون طراوت و زندگي در رگهاي صبح جريان پيدا خواهد كرد... تو مي آيي اي پسر فاطمه ، يوسف زهرا يا مهدي. به اميد آن روز!

بر گرفته از تبيان

سلام!

امروز هم مجددا جناب يک بنده خدا من را تحريک کردند که مطلبی بنويسم.از ايشون تشکر ميکنم که باعث ميشند من تنبلی را ادامه ندم.

خوب ممنون از دوستانی که لطف کردند و نظرات خودشون را دادند.اما مثل اينکه هيچ کس مطلب قبلی من را نخوانده بود.برای همين از ادامه دادن اون مطلب صرفه نظر ميکنم.

پيشاپيش حلول ماه مبارک رمضان را به همگی تبريک عرض ميکنم و اميدوارم همه ما بتونيم از معنويات و برکات اين ماه به نحور احسنت استفاده کنيم.

به مناسبت فرا رسيدن اين ماه عزيز تصميم گرفتم کمی دکواراسيون وبلاگ را عوض کنم.

منتظر نظراتتون هستم.

التماس دعا

يا علی