بوی سيب
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٥  

 

بوی" سیب" می آمد

"آسمان"بالاتر از همه بود

 از درد به خود می پیچید

"باد" نوحه سرای محشری بودكه "زمین" و "زمان" به هم بافته بودند.

و "جهان" در آن وقت جز "انسان" كسی را برای قضاوت نجست !

و انسان خلیفه الله ! حُكم داد:

" آب " را بی آبرو كردند...

" گُلی " را چیدند ...

"یاسی" را نیلی كردند ...

و "نخل" هایی را كه زمین را نگاه داشته بود

به زیر انداختند.

تاختند و .......تاختند و........تاختند.....

در این دادگاه، فقط "نیزه" ها مدال گرفتند...هجده "ستاره "

...!....!....!....!...!....

"زمان" فقط می خواست به جلو برود و نباشد !!!

فقط "زمین" خوشنود بود

كه "ستاره" های آسمان  را به او خواهند سپرد...

خوشا بحالت زمین...خوشا بحالت

از آن روز و آن غروب سالها می گذرد

و هنوز بوی"سیب" می آید از آن "زمین"....

 

 بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و كرب و بلا