خيمه خورشيد سوخت!
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۸  

هفتاد و دو دلیل

پرسید چرا؟

هفتاد و دو  دلیل آورد

جهان مجاب شد...

Ask Wey?

Say 72 Reasons

The Word Get Satisfiled

راز اعتراض ملایك

جهان تو را كه دید

در هجوم بی امان تیر و تیغ

دانست چه بود

راز اعتراض ملایك

While Word Saw You

In an Infestation Of Unrelenting Of

Knew What It Was

Mystery Of Angels Protest

از زمین كه انتظار نیست

از زمین كه انتظار نیست.

آسمان ولی چرا

بغض خود نگاه داشت

اشك خود دریغ كرد

There Is No Expection Of Ground

But Sky Why?

Kept Its Sobbing

Fought Back Its Tears

قربانی آسمانی

ای ابراهیم...

قربانی آسمانی فرا نخواهد رسید

اسماعیل را به میدان فرست

Oh, Abraham

The Victim Of  Sky Will Not Come

Send Esmail To The Battlefield

معنی خسوف

آسمان

رفتن تو را كه دید

معنی خسوف را فرا گرفت

Sky

 When Saw Your Going

Learnt The Meaning Of Eclipse

آسمان پرستاره

به تعدا زخم های تو

جهان

قطره قطره گریه كرده است

آسمان پر ستاره را ببین...

In Amount Of Your Wounds

World

Has Cried Tearfully

Look At The Sky Of  Stars

سرها و نیزه ها

سر ها

بر فراز  نیزه ها پیش می روند

كسی فریاد می زند:

سرهای ما بر فراز نیزه ها

" خوشتر"

كه نیزه ها بر فراز سر های ما

Heads On Lances Are Begin Moved Forward

Someone Is Shouting:

Much Better, Our Heads On Lances

Than Lances Over Our Heads

سیاهی لشگر!

میلیون و میلیون ها!

اما نه!

فقط هفتاد و دو نفر

"عدالت" سیاهی لشگر نمی خواهد

Milions And Milions!

But No!

Only 72 People

Justice Does Not Need Extra Army

نیمه دوست كجاست؟

نیمی از فواره پرواز است

نیمی فرود

چشم های جهان

به شگفت خیره مانده است

تا ابد

كه سر انجام، نیمه دوست كجاست...

Half  Of  Fountain IS Ascent

The Other Half Is Descent

World Eyes Has Been Surprised

Forever

That Finally

Where Is The Half Of Friend?

پس كدامین جمعه آب می رسد؟

كودكان هنوز تشنه اند

پس كدامین جمعه آب می رسد...

The Cildren Are Still Thirsty

So,Which Friday The Water Will Come?

یك روز و آن همه خورشید

جهان را فراموش نمی كنم

یك روز و آن همه خورشید

یك روز و آن همه غروب

از آن پس

روزها همه كوتاه تر شدند

I will Never Forget The World

One Day, That All Sun

One Day, That All Sunset

From Then On, The Days

Have Become Shorter

كوچه های باران

روزی تو خواهی آمد

از كوچه های باران

تا از دلم بشویی

غم های روزگاران

You Are Going To Come Some Day

From Rainy Drives

To Remove From My Heart

Grieves Of The World

 


 
مهربان هستی
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۸  

هر قدر كه رسوا باشم

هر قدر هم كه سیاه باشم

مرا می پذیری،

واین لطف توست كه مرا بی خیال كرده...

.: مهربان هستی:. 

                                              

 صبح، عهدی می بندم و شام سر به زیر بر می گردم

از دری می روم و از دری می آیم.

همه درها را هم كه ببندی، باز می آیم.

همیشه راهی هست به سوی تو...

و تو،  .:مهربان هستی:.

اگر غضبت را می دیدم، حساب آسان بود.

خنده ی توست

 به هنگام توبه من،

كه همه چیز را از ذهنم می برد...

در باب معصیت،حضورت را حس نمی كنم !

××××××

روزگاری با خودم می گفتم:

چرا ما را گدایان درب خانه ات خطاب می كنند؟

چقدر زشت كه ما گدا باشیم! كثیف و زشت

گدا كسیست كه فقیر باشد

تهی،بی چیز و ندار !

حتی همان روزها هم كه من این حرفاها را زمزمه می كردم،

تو باز می خندیدی، و مهربان بودی

اینروزها باز هم با خودم فكر می كنم:

چرا گدا خطابمان نكنند؟

كدام صفحه اعمالمان تمیز است و زشت نیست؟

دستانمان كه تهیست...درمانده هم  كه هستیم

و ندار...

كدام « گدا » را سراغ داری كه هم چو تو « بخشنده » ای داشته باشد؟

آری، من گدایم و تو ، مهربان هستی؛ فی كل الاحوال!