نامه
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢  

آجرك الله یا صاحب الزمان

سلام علیكم آقا جان

حالتان را نمی پرسم،

گفته اند شب و روز ندارید این روزا

گفته اند همه چیز را دیده اید شما.

گفته اند كه بودید و دیدیدآنچه را كه زمین و آسمان به تماشا نشسته بود.

راست است  جنگ آب و عطش؟

تشنگان زمانه را شكست آمد...گفته اند آب نیز به دریا رفت

گلستانی بود پر ز یاس و شقایق

گلهایش  ریشه به دریا داشت

در این میان آب بود كه فریاد میزد:

آیا كسی هست كه سیرابش كنم ؟

آب قصد رفتن داشت...

همه را برد،

یاس ها را

شقایق ها را

 غنچه  را هم برد.

شما همه را دیده اید؟

غروب كه شد ...

زمین و زمان سرا پا گوش شد.

صاحب الزمان ؟

شما می دانید كه بود كه آب را صدا می كرد.

چقدر حزن داشت آن صدا؛

گفته اند صدا، صدای دریا بود....برای دیدن آب آمده بود؟

شاید امده بود تا سپاه تشنگان را بفهماند كه آب پیش روی شماست، چرا  رو  ز او  بر می گردانید.

شما هم بودید صاحب الزمان

شما هم دلتان برای آب سوخت

آتش گرفت

شما تیر های جنگ را دیده اید؟

چرا سه شعبه؟

آب كه جاری بود....راضی بود به رضا...

دریا را انتخاب كرده بود تا آغوش سیاه و سرد دنیا را؛

صاحب الزمان؟ آب را می شناختید شما...

بی خود نیست روز و شب ندارید.

سلام ها فرستاده اید؛

از نوح نبی گرفته تا طفل صغیر

از دوش نبی گرفته تا شیب خضیب

پس همه چیز را دیده اید.

بی خود نیست روز و شب ندارید.

آجرك الله یا صاحب الزمان

ما را هم دعا كنید

باور كنید ما هم تشنه ایم و در پی آب،

ما با آن سپاه كه شما دیده اید فرق داریم انشا الله

آجرك الله یا صاحب الزمان