ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٧/۱٤  

باز  دلم ياد خدا كرد.....

باز دلم، روحم، تمام وجود هوس سبحان الله گفتن دارد...

انگار بهار اكنون است....و من كه سال هاست پاييزم....پاييز!

به اين بهار دلخوش كرده ام و به شكوفه هاي قبل و بعدش....

به رجب و شعبان دلخوش كرده ام.....ولي باز اين بهار همه را شامل است.

باز هواي صوت قران به سرم زده است...باز خدا را خواهم يافت او كه هر گاه من از او رفتم او باز به سويم آمد و من.....اين گونه است كه پاييزم . نه بهاري نه شوري نه حسي

باز به دلم هواي ترك معصيت وزدين گرفته....

باز شعر خوشحالي مي خوانم...

و مي گويم شايد امسال اين دلم باز هوايي بشود

خدا كند خواب نبينم كه رمضان آمده است.... و اي كاش اگر هم خواب است براي من...هيچوقت از آن بيدار نشوم....

هر چند كه خودش گفته هر وقت سراغم بيايي بهار است.. ولي من در اين بهار عطر و بويي مي بينم كه به فصول ديگر فكر نخواهم كرد...

آري بهار قرآن است....بهار دوستي...بهار دل كندن از آنها كه در دل  هيچ جايي ندارند..انشا الله بتوانيم.!